این اتفاق برای ما می افتد:
کتابمان را می بندیم, عینکمان را از چشم برمی داریم, شماره ای را که گرفته ایم قطع می کنیم و گوشی را روی میز می گذاریم, ماشین را کنار جاده پارک می کنیم و دستمان را از روی فرمان بر می داریم .....
اشک هایمان را پاک می کنیم و خودمان را در آینه نگاه می کنیم !
همانطور که در خیابان راه می رویم
همانطور که خرید می کنیم
همانطور که دوش می گیریم
ناگهان می ایستیم
می گذاریم دنیا برای چند لحظه بایستد ....
و بعد همانطور که دوباره راه می رویم
و خرید می کنیم
و رانندگی می کنیم
و کتاب می خوانیم
از خودمان سوال می کنیم
واقعا از زندگی چه می خواهم ؟
به احتمال قوی از آن روز به بعد اجازه نمی دهیم
هیچ کس, هیچ حرفی, هیچ نگاهی,
زندگی را از ما پس بگیرد
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۶ساعت 21:1  توسط میم |
برچسب: فیروزکوهی,
نویسنده: هستی نیکفر