خرید بک لینک
نه, نمی توانم فراموشت کنم

زخم های من,

بی حضور تو از تسکین سر باز می زنند

بال های من

تکه تکه فرو می ریزند

بره های مسیح را می بینم که به دنبالم می دوند

و نشان فلوت تو را می پرسند

نه,

نمی توانم فراموشت کنم

خیابان ها بی حضور تو راه های آشکار جهنم اند

تو پرنده یی معصومی

که راهش را

در باغ حیاط زندگی گم کرده است

تک صورتی ازلی,

بر رخسار تمام پیامبرانی

باد تشنه ی تابستانی

که گندم زاران رسیده در قدوم تو خم می شوند

آشیانه ی رودی از برف

که از قله های بهار فرو می ریزد

نه,

نمی توانم

نمی خواهم که فراموشت کنم

تپه های خشکیده

از پله های تو بالا می آیند

تا به بوی نفس های تو درمان شوند

و به کوهستان بازگردند

ماه هزار ساله دست نوشته ی آخرش را برای تو می فرستد

تا

تصحیحش کند

نه,

نمی توانم فراموشت کنم

قزل آلایی عصیانگری که به چشمه ی خود باز می رود

خونین شده در رودها که به جانب دریا روان است

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۶ساعت 21:13&nbsp توسط میم |

برچسب: لنگرودی, نویسنده: هستی نیک‌فر تاريخ: چهارشنبه 17 آبان 1396 ساعت: 18:36

صفحه بندی